علایم و نشانههای روانپزشکی
تعریف علایم و نشانههای روانپزشکی
◊ آپراکسی (apraxia)
◊ آتاکسی (ataxia)
◊ آدیادوکوکینزی (adiadochokinesia)
◊ آژیتاسیون (agitation)
◊ آژیتتاسیون روانی - حرکتی (psychomotor agitation)
◊ آفازی (aphasia)
◊ آکاتیژیا (akathisia)
◊ آگورافوبی (agora phobia)
◊ آلکسیتایمی (alexithymia)
◊ اختلال تفکر (thought disorder)
◊ اختلال موقعیتیابی (disorientation)
◊ ارتفاعهراسی (acrophobia)
◊ از خط خارج شدن (derailment)
◊ استریوتایپی (stereotypy)
◊ استوپور (stupor)
◊ اضطراب (anxiety)
◊ اغماء (coma)
◊ افسانهسازی (confabulation)
◊ افسردگی (depression)
◊ الحاق (icorporation)
◊ اندیشه خودکشی (Suicidal ideation)
◊ انسداد (blockin)
◊ انعطافپذیری مومیشکل (way flexibility)
◊ اوفوری (euphoria)
◊ ایلوزیون (illusion) (خطاهای ادراکی)
◊ Deja Entendu
◊ Deja Pense
◊ Deja Vu
◊ Jamais Vu
◊ برانگیختگی کاتاتونیک (catatonic excitment)
◊ برداشت فکر (thought disorder)
◊ بریدهگوئی (cluttering)
◊ بزرگمنشی (grandiosity)
◊ بیاحساسی (apathy)
◊ بیارادگی (abulia)
◊ بیاشتهائی (anorexia)
◊ بیتفاوتی زیبا (la belle indifference)
◊ بیحرکتی (akinesia)
◊ بیرمقی (anergia)
◊ بینش (insight)
◊ پاراپراکسیس (parapraxis)
◊ پانیک (panic)
◊ پخش فکر (thought broadcasting)
◊ پرخاشگری (aggression)
◊ پرش افکار (flight of idea)
◊ پرگوئی (logorrhea)
◊ پژواکگوئی (echolalia)
◊ پیشفعالی (hyperactivity)
◊ تحریکپذیری (irritability)
◊ تداعی صوتی (clang association)
◊ ترس (fear)
◊ تفکر انتزاعی (abstract thinking)
◊ تفکر اوتیستیک (autistic thinking)
◊ تفکر سحرآمیز (magical thinking)
◊ تفکر عینی (concrete thinking)
◊ تفکر غیرمنطقی (illogical thinking)
◊ تفکر مماسی (tangentiality)
◊ توجه (attention)
◊ توهم (hallucination)
◊ توهم آمرانه (command hullucination)
◊ توهم بویائی (olfactory hallucination)
◊ توهم بینائی (visual hallucination)
◊ توهم پسخوابی (hypnompic hallucination)
◊ توهم پیشخوابی (hypnopompic hallucination)
◊ توهم جسمی (somatic delusion)
◊ توهم لمس حشره (formication)
◊ توهم لمسی (haptic hallucination)
◊ توهم ناهماهنگ یا خلق
◊ توهم هماهنگ با خلق (mood congruent hallucination)
◊ توهمشنوائی (auditory hallucination)
◊ تیرگی هشیاری (clouding of consiousness)
◊ تیک (tic)
◊ حاشیهپردازی (circumstantility)
◊ حافظه (memory)
◊ حدت حافظه (hyperamnesia)
◊ حواسپرتی (distractibility)
◊ خلسه (trance)
◊ خلق (mood)
◊ خلق طبیعی (euthyma)
◊ در جا زنی (perseveration)
◊ درشتبینی (macropsia)
◊ دلیریوم (Delirium)
◊ دوسوگرائی (ambivalence)
◊ دیزآرتری (dysarthria)
◊ دیستونی (dystonia)
◊ دیسفوری (dysphoria)
◊ دیسکینزی (dyskinesia)
◊ ریزبینی (micropsia)
◊ ریژیدیته کاتاتونیک (catatonic rigidity)
◊ سالاد کلمه (word salad)
◊ سرخوشی (elation)
◊ شعف (exaltation)
◊ شل شدن تداعیها (losening of associatoins)
◊ شناخت (cognition)
◊ عاطفه (affect)
◊ عاطفه بیثبات (labile affect)
◊ عاطفه درهمفشرده (constricted affect)
◊ عاطفه سطحی (flat effect)
◊ عاطفه کند (blunted affect)
◊ عاطفه محدود (restricted affect)
◊ عاطفه نامتناسب (inappropriate affect)
◊ عقاید انتساب (ideas of reference)
◊ عقیده پیشبهاء داده شده (overvalued idea)
◊ فراموشی (amnesia)
◊ فراموشی پسگستر (retrograde amnesia)
◊ فراموشی پیشگستر (anterograde amnesia)
◊ فشار گفتار (pressured speech)
◊ فقدان لذت (anhedonia)
◊ فوبی (phobia)
◊ قضاوت (Judgement)
◊ کاتاپلکسی (cataplexy)
◊ کاتالپسی (catalepsy)
◊ کاشت فکر (thought insertion)
◊ کنفوزیون (confusion)
◊ گسیختگی (incoherence)
◊ گوش به زنگی (hypervigilance)
◊ مانیا (mania)
◊ محاسبه پریشی (acalculia)
◊ مسخ شخصیت (depersonalization)
◊ مسخ واقعیت (derealization)
◊ مکررگوئی مرضی (verbigeration)
◊ منریسم (mannerism)
◊ منفیکاری (negativism
◊ موتیسم (mutism)
◊ موقعیتیابی (orientation)
◊ مهارگسیختگی (disinhuibition)
◊ ناتوانی در ادراک بیماری (anosognosia)
◊ نامپریشی (anomia)
◊ نشانههای نباتی (vegetative signs)
◊ واژهسازی (neologism)
◊ واقعیت گریزی (dereism)
◊ وسواس عملی (compulsion)
◊ وسواس فکری (obsession)
◊ وضعیتگیری کاتاتونیک (catatonic posturing)
◊ هذیان (delusion)
◊ هذیان انتساب (delusion of persecution)
◊ هذیان بزرگمنشی (delusion of grandeny)
◊ هذیان بیوفائی (delusion of infidelity)
◊ هذیان جسمی (somatic hallucination)
◊ هذیان فقر (delusion of poverty)
◊ هذیان کنترل (delusion of control)
◊ هذیان گزند و آسیب (delusion of persecution)
◊ هذیان ناهماهنگ با خلق
◊ هذیان نیستانگاری (nihilistic delusion)
◊ هذیان هماهنگ با خلق (mood congruent delusion)
◊ هذیانهای پاراتوئید (paranoid delusions)
◊ هذیانهای غریب (bizarre delusion)
◊ هرزهگوئی (coprolalia)
◊ هشیاری (consiousness)
◊ هیپومانیا (hypomania)
تفکر انتزاعی (abstract thinking)
تفکری که با توانائی درک جزئیات یک کل تقسیم یک کل به اجزاء آن و تشخیص خصوصیات کلی مشخص میشود تفکر نمادین
بیارادگی (abulia)
کاهش تکانه در فکر یا عمل (مثلاً فقدان آرزو) به همراه بیتفاوتی به پیامدهای عمل در نتیجه نقص نورولوژیک، افسردگی، و اسکیزوفرنی رخ میدهد.
محاسبه پریشی (acalculia)
فقدان توانائی انجام محاسبات که بهدلیل اضطراب یا اختلال تمرکز بهوجود نیامده باشد. یا نقص نورولوژیک و اختلال یادگیری رخ میدهد.
ارتفاعهراسی (acrophobia)
وحشت از مکانهای مرتفع
آدیادوکوکینزی (adiadochokinesia)
ناتوانی در انجام حرکات سریع متناوب در نتیجه نقص نورولوژیک و ضایعه مخچهای رخ میدهد.
عاطفه (affect)
تجربه قوی و ذهنی هیجان که با عقیدهای بارنمائی ذهنی ابزارها همراه است. عاطفه تظاهرات بیرونی دارد که ممکن است بحث عنوانهای محدود کند. سطحی، بیثبات، یا نامتناسب طبقهبندی بشوند. بهاصطلاح خلق نیز مراجعه کنید.
پرخاشگری (aggression)
عمل هدفمند و نیرومندی که ممکن است کلامی یا فیزیکی باشد. همتای حرکتی عاطفه خشم، عصبانیت، و خصومت میباشد. دو نقص نوروبیولوژیک، اختلال لوب تمبوزال، اختلالات کنترل تکانه، مانیا، و اسکیزوفرنی مشاهده میشود.
آژیتاسیون (agitation)
اضطراب شدید به همراه بیقراری حرکتی
آگورافوبی (agora phobia)
ترس مرضی از مکانهای باز یا ترس از ترک محل آشنای خانه. ممکن است به همراه حملات پانیک یا بدون آن ظاهر شود.
آکاتیژیا (akathisia)
احساس ذهنی، بیقراری حرکتی که با نیاز قابل توجه به حرکت دائم تظاهر میکند، ممکن است بهعنوان عوارض خارج هرمی داروهای آنتیپسیکوتیک مشاهده شود. ممکن است با آژیناسیون پسیکوتیک اشتباه شود.
آلکسیتایمی (alexithymia)
ناتوانی در توصیف یا آگاهی از هیجان با خلقهای خود؛ با شرح خیالپردازی مرتبط با افسردگی، سوء مصرف مواد، و اختلال استرس پس از تروما
دوسوگرائی (ambivalence)
وجود همزمان دو تکانه متضاد در مورد یک چیز با شخص معین در یک زمان معین. در اسکیزوفرنی، حالات مرزی، و اختلال وسواس فکری - عملی دیده میشود.
بیحرکتی (akinesia)
فقدان حرکت جسمی مانند بیحرکتی بسیار شدید در اسکیزوفرنی کاتاتونیک. همچنین ممکن است بهعنوان عارضه خارجهرمی داروهای آنتیشپسیکوتیک رخ دهد.
فراموشی (amnesia)
ناتوانی نسبی یا کامل برای یادآوری تجارب گذشته ممکن است در اصل ارگانیک (اختلال فراموشی) یا هیجانی (فراموشی تجزیهای) باشد.
بیرمقی (anergia)
فقدان انرژی
فقدان لذت (anhedonia)
فقدان علاقهمندی و ترک اعمالی که طبیعتاً لذتبخش است. معمولاً مرتبط با افسردگی میباشد.
نامپریشی (anomia)
ناتوانی در یادآوری نام اشیاء
بیاشتهائی (anorexia)
فقدان یا کاهش اشتهاء. در بیاشتهائی عصبی، ممکن است اشتهاء وجود داشته باشد، اما بیمار از خوردن امتناع کند.
ناتوانی در ادراک بیماری (anosognosia)
ناتوانی در شناسائی نقص جسمی در خود (مثلاً بیمار فلج اندام خود را انکار میکند).
فراموشی پیشگستر (anterograde amnesia)
از دست دادن خاطره برای رخدادها که متعاقب شروع آمنزی ایجاد میشود. پس از سانحه شایع است با فراموشی پسگستر مقایسه کنید.
اضطراب (anxiety)
احساس بیمی که بهعلت انتظار خطر بهوجود میآید که ممکن است درونی یا بیرونی باشد.
بیاحساسی (apathy)
حالت هیجانی گرفته و مرتبط با سردی و بیتفاوتی در انواع معین اسکیزوفرنی یا افسردگی دیده میشود.
آفازی (aphasia)
هرگونه اختلال در فهم یا بیان زبان که بهدلیل اختلال مراکز مغزی بهوجود میآید. برای انواع آفازی به اصطلاحات خاص آنها مراجعه کنید.
آپراکسی (apraxia)
ناتوانی از انجام فعالیت ارادی، هدفدار؛ که با فلج یا سایر آسیبهای حسی یا حرکتی قابل توضیح نباشد. در آپراکسی ساختاری، بیمار قادر به کشیدن اشکال دو یا سهبعدی نمیباشد.
آتاکسی (ataxia)
فقدان هماهنگسازی جسمی یا ذهنی
۱. در نورولوژی به فقدان هماهنگی عضلانی اشاره میکند.
۲. در روانپزشکی، اصطلاحآتاکسی درون - روانی (intrapsychic ataxia) به فقدان هماهنگی بین احساسات و افکار اشاره میکند. در اسکیزوفرنی و اختلال وسواس فکری - عملی شدید دیده میشود.
توجه (attention)
تمرکز؛ جنبهای از هوشیاری که در ارتباط با میزان تلاش بهکار برده شده در توجه به جنبههای مشخص، یک تجربه، فعالیت، یا وظیفه میباشد. و معمولاً در اضطراب یا اختلالات افسردگی آسیب میبیند.
توهمشنوائی (auditory hallucination)
ادراک غلط صوت، معمولاً صدای انسان؛ اما به شکل سایر اصوات مانند موسیفی نیز ممکن است باشد. شایعترین توهم در اختلالات روانی میباشد.
تفکر اوتیستیک (autistic thinking)
تفکری که افکار بیشتر خودشیفته و خودمدارانه است، با تأکید بر ذهنیت تا عینیت و بدون توجه به واقعیت، هم معنای اصطلاحات اوتیسم یا واقعیتگریزی (dereism) است. در اسکیزوفرنی و اختلال اوتیستیک دیده میشود.
هذیانهای غریب (bizarre delusion)
عقیده نادرستی که آشکارا محال یا عجیب و غریب میباشند (مثلاً مهاجمین فضائی الکترودها را در مغز شخص کار میگذارند). در اسکیزوفرنی شایع است. در هذیانهای غیرغریب، محتوای هذیان معمولاً در حوزه امکان میباشد.
انسداد (blockin)
توقف ناگهانی جریان تفکر قبل از اینکه فکر یا عقیده به پایان برسد. پس از مکثی کوتاه شخص از آنچه که مورد بحث بود یا قرار بود مورد بحث واقع شود، چیزی به خاطر نمیآورد (محرومیت فکر نیز گفته میشود). در اسکیزوفرنی و اضطراب شدید شایع است.
عاطفه کند (blunted affect)
اختلالی در عاطفه که تظاهر آن بهصورت کاهش شدید در برونیسازی احساسات است این حالت چنانکه اویگن بلویلر مطرح کرده است. یکی از نشانههای اساسی در اسکیزوفرنی میباشد.
کاتالپسی (cataplexy)
اختلالی که در آن فرد در همان وضع بدنی که قرار گرفته باقی میمانند. در موارد شدید اسکیزوفرنی کاتاتونیک مشاهده میشود. به آن انعطافپذیری مومیشکل نیز میگویند.
کاتاپلکسی (cataplexy)
از دست دادن موقتی تون عضلانی که موجب ضعف و بیحرکتی میشود؛ میتواند تحتتأثیر حالات هیجانی مختلف بهوجود آید و متعاقب آن شخص به خواب میرود. عموماً در نارکولپسی دیده میشود (۱).
(۱) . بیماری اظهار میکند هر بار که دچار هیجان شدیدی میشود، اختیار عضلانی خود را از دست میدهد و به زمین میافتد. این علامت چه نام دارد؟ (اسفند ۷۸)
الف ـ کاتاپلکسی
ب ـ نارکولپسی
ج ـ کنشنمائی
د ـ هیچکدام
پاسخ: گزینه الف
برانگیختگی کاتاتونیک (catatonic excitment)
فعالیت حرکتی کنترلنشده و برانگیخته که در اسکیزوفرنی کاتاتونیک مشاهده میشود. بیمار در حالت کاتاتونیک ممکن است ناگهان حالت برانگیخته انفجاری یابد و خشن شود.
وضعیتگیری کاتاتونیک (catatonic posturing)
گرفتن وضعیت بدنی غیرعادی و نامتناسب ارادی که معمولاً برای مدت طولانی حفظ میشود. ممکن است بهصورت غیرقابل انتظار به برانگیختگی کاتاتونیک تغییر کند.
ریژیدیته کاتاتونیک (catatonic rigidity)
وضعیت ثابت و مداوم حرکتی که نسبت به تغییر مقاوم است.
حاشیهپردازی (circumstantility)
اختلال در تفکر تداعیگرا و فرآیند تکلم که بیمار قبل از گفتن عقیده اصلی به صحبتهای غیرضروری و افکار نامتناسب کشیده میشود. در اسکیزوفرنی، اختلالات وسواس فکری، و موارد معینی از دمانس مشاهده میشود.
تداعی صوتی (clang association)
تداعی یا تکلمی که با صدای لغات مرتبط است و به معنی آن کلمات ارتباط منطقی با هم ندارند، ممکن است قافیهسازی و جناس یا ابهام بر رفتار کلامی مسلط باشد. اکثراً در اسکیزوفرنی یا مانیا مشاهده میشود.
تیرگی هشیاری (clouding of consiousness)
هر اختلال هشیاری که در آن شخص کاملاً بیمار، هشیار و دارای موقعیتیابی سالم نیست. در دلیریوم، دمانس و اختلال شناختی رخ میدهد.
بریدهگوئی (cluttering)
اختلال در روانی کلام شامل نابههنجاری ادای سریع و ناموزون کلمات که تکلم را غیرقابل فهم میکند. شخص مبتلا معمولاً از آسیب ارتباطی خود ناآگاه است.
شناخت (cognition)
فرآیند ذهنی دانستن و آگاه شدن، این عملکرد ارتباط نزدیکی با قضاوت دارد.
اغماء (coma)
حالت عمیق ناهشیاری که شخص نمیتواند بیدار شود، به همراه پاسخدهی مختصر یا ناآشکار به محرک، در آسیب یا اختلال مغزی، اختلالات سیستمیک مانند کتواسیدوز دیابتی و اورمی، و در مسمومیت با الکل و سایر داروها دیده میشود. اغماء ممکن است در حالات شدید کاتاتونیک و اختلال تبدیلی نیز رخ دهد.
توهم آمرانه (command hullucination)
ادراک غلط بهصورت دستوراتی که شخص ممکن است احساس کند که مجبور به اطاعت است یا قادر به مقاومت نیست.
وسواس عملی (compulsion)
نیاز بیمارگونه برای به انجام رساندن یک تکانه، که اگر مقاومت شود ایجاد اضطراب مینماید؛ رفتار تکراری در واکنش به یک فکر وسواسی، یا انجام آن طبق آداب خاص، که به خودی خود هدفی ندارد، مگر جلوگیری از وقوع اتفاقی در اینده.
تفکر عینی (concrete thinking)
تفکری که با رویدادها و اشیاء واقعی و تجزیه فوری مشخص میگردد و نه با انتزاعات. در کودکان، افرادی که توانائی تعمیم دادن آنها از بین رفته یا هرگز رشد نکرده باشد (چنانکه در اختلالات روانی - شناختی خاص وجود دارد)، و اشخاص اسکیزوفرنیک دیده میشود. آن را با تفکر انتزاعی (abstract thinking) مقایسه کنید.
افسانهسازی (confabulation)
پر کردن ناخودآگاه شکافهای حافظه یا تجارب یا رخدادهای خیالی که واقعی ندارند. معمولاً در سندرمهای فراموشی مشاهده میشود، و باید از دروغگوئی متمایز شود. به قسمت تحریف حافظه نیز مراجعه کنید.
کنفوزیون (confusion)
اختلال در هوشیاری بهصورت اختلال موفقیتیابی در ارتباط با زمان، مکان یا شخص
هشیاری (consiousness)
حالت آگاهی، یا پاسخ به محرک بیرونی
عاطفه درهمفشرده (constricted affect)
کاهش شدت احساس به درجاتی کمتر از عاطفه کند
هرزهگوئی (coprolalia)
ادای جبری کلمات زشت و وقیح در بعضی از موارد اسکیزوفرنی و اختلال تورت دیده میشود (۱)
(۱) . کودک ۱۱ سالهای در زمانهای مختلف الفاظ رکیک و زشتی را به زبان میآورد بهنظر مصاحبهکننده و بنا به اظهار خود کودک ادای این الفاظ غیرارادی است بهترین اصطلاح برای این علامت کدام است؟
الف ـ Logorrhea
ب ـ Coprolalia
ج ـ Stilted speech
د ـ Verbigeration
پاسخ: گزینه ب
Deja Entendu
Deja Entendu خطائی که در آن شخص احساس میکند چیزی را که میشنود قبلاً شنیده است.
Deja Vu
Deja Vu هذیان شناخت بصری که در آن موقعیت تازه اشتباهاً تکرار تجربهای قبلی تلقی میشود.
Deja Pense
Deja Pense اختلالی که در آن فکری تازه تکرار فکری که قبلاً تجربه شده است تلقی میشود.
دلیریوم (Delirium)
اختلال روانی حاد بازگشتپذیری که باکتفوزیون و آسیبهائی در هشیاری مشخص میشودٍ معمولاً مرتبط با بیثباتی هیجانی، توهمات، یا هذیانها و رفتار نامتناسب، تکانشی، نامعقول یا غیرعادی میباشد.
هذیان (delusion)
باور غلطی که بر استنباط نادرست شخص از واقعیت برونی متکی است و بهرغم دلایل یا شواهد بدیهی و عینی و بهرغم سایر افراد در این باور سهیم نمیباشند، بهطور ثابت حفظ میشود.
هذیان کنترل (delusion of control)
باور غلطی مبنی بر اینکه اراده، افکار و احساسات شخص بهوسیله نیروهای خارجی کنترل میشود.
هذیان بزرگمنشی (delusion of grandeny)
برداشت مبالغهآمیز از اهمیت، قدرت یا هویت شخصی
هذیان بیوفائی (delusion of infidelity)
باور غلطی مبنی بر بیوفائی شخص مورد علاقه بهنام احساسات بیمارگونه (pathological jealousy) نیز مشهور است.
هذیان گزند و آسیب (delusion of persecution)
عقیده باطل مبنی بر اینکه شخص مورد اذیت و آزار و گزند واقع شده است، بیشتر در بیماران مرافعهجو دیده میشود که تمایل بیمارگونه برای اقدامات قانونی در مقابل آزار و اذیت خیالی دارند. شایعترین هذیان است.
هذیان فقر (delusion of poverty)
باوری غلط مبنی بر اینکه شخص تمام دارائیهایش را از دست میدهد.
هذیان انتساب (delusion of persecution)
باوری غلط مبنی بر اینکه رفتار دیگران به او ارتباط و اشاره دارد، یا برای فرد اتفاقات موضوعها، یا افراد دیگر اهمیتی ویژه و غیرعادی و معمولاً منفی دارند از باور انتساب مشتق میشود که درآن شخص تصور میکند دیگران درباره او صحبت میکنند (مثلاً افرادی که در رادیو یا تلویزیون هستند، در رابطه با او یا با او صحبت میکنند).
مسخ شخصیت (depersonalization)
احساس غیرواقعی درباره خود، قسمتهائی از بدن، یا محیط خود که در اثر استرس یا خستگی شدید رخ میدهد در اسکیزوفرنی، اختلال مسخ شخصیت و اختلال شخصیت اسکیزوتایپال مشاهده میشود.
افسردگی (depression)
حالت روانی که مشخصه آن احساس غمگینی، تنهائی، ناامیدی، اعتماد به نفس پائین، و سرزنش خود به همراه علایمی شامل کندی روانی - حرکتی یا گاه آژیتاسیون، کنارهگیری از ارتباطهای بینفردی و نشانههای نباتی مانند بیخوابی و بیاشتهائی مشخص میشود. این اصطلاح اشاره یا به نوع خلق فرد یا یک اختلال خلقی دارد.
از خط خارج شدن (derailment)
انحراف تدریجی یا ناگهانی جریان تفکر بدون انسداد، گاهی بهعنوان مترادف شل شدن تداعیها بهکار برده میشود.
مسخ واقعیت (derealization)
احساس تغییر واقعیت یا اینکه محیط شخص تغییر کرده است. معمولاً در اسکیزوفرنی، حملات پانیک، و اختلالات تجربهای مشاهده میشود.
واقعیت گریزی (dereism)
فعالیت روانی که از سیستم منطق غیرعادی و فرد ویژه (ایدیوسنکراتیک) پیروی میکند و مراتب واقعیت یا تجربه را در نظر نمیگیرد. ویژگی مشخص اسکیزوفرنی است به قسمت تفکر اوتیستیک نیز مراجعه کنید.
مهارگسیختگی (disinhuibition)
۱. رفع اثر مهاری، مانند کاهش عملکرد مهاری قشر مغز توسط الکل
۲. در روانپزشکی - آزادی بیشتر در عمل مطابق با سائقها یا احساسات درونی و کمتوجه بودن نیست به مهارهای تلقینشده توسط هنجارهی فرهنگی یا سوپرایگوی فرد.
اختلال موقعیتیابی (disorientation)
کنفوزیون؛ اختلال در آگاهی از زمان، مکان و شخص (موقعیت خود نسبت به سایر اشخاص)، ویژگی مشخص اختلالشناختی است.
حواسپرتی (distractibility)
ناتوانی برای تمرکز توجه؛ بیمار تکالیف محول را انجام نمیدهد. اما به پدیدههای غیرمرتبط در محیط توجه نشان میدهد.
دیزآرتری (dysarthria)
اشکال در تکلم و تلفظ که فعالیت حرکتیشکل دادن آواها به گفتار است و نه پیدا کردن کلمات یا دستور زبان
دیسکینزی (dyskinesia)
اشکال در انجام دادن حرکات در اختلال خارجهرمی مشاهده میشود.
دیسفوری (dysphoria)
احساس ناخوشایندی یا ناراحتی؛ خلق کسیکه بهطور کلی ناراضی و بیقرار است. در افسردگی و اضطراب مشاهده میشود.
دیستونی (dystonia)
اختلال حرکتی خارجهرمی شامل کندی؛ انقباض مداوم عضلات محوری یا جانبی؛ معمولاً یک حرکت غالب است. که منجر به انحراف نسبتاً مداوم وضعیتی میشود؛ واکنش حاد دیستونیک (شکلک در آوردن در صورت، تورتیکولی)، گاهی با شروعی درمان داروئی آنتیپسیکوتیک مشاهده میشود.
پژواکگوئی (echolalia)
تکرارپلسیکوپاتولوژیک کلمات یا عبارات یک شخص توسط شخص دیگر؛ گرایش به تکرار شدن و استمرار دارد. در انواع مشخصی از اسکیزوفرنی، بهویژه در نوع کاتاتونیک مشاهده میشود.
سرخوشی (elation)
خلق مرکب از احساس شادی، اوفوری، پیروزی، خودپسندی شدید یا خوشبینی. موقعیکه اساس واقعی نداشته باشد، در مانیا دیده میشود.
اوفوری (euphoria)
احساس مبالغهآمیز نشاط که با رویدادهای واقعی نامتناسب است و ممکن است با استفاده از داروهائی مثل شبهافیونها، آمفتامینها، و الکل بهوجود آید.
خلق طبیعی (euthyma)
طیف طبیعی خلق، حاکی از فقدان خلق افسرده یا سرخوش
شعف (exaltation)
احساس سرخوشی شدید و بزرگمنشی
ترس (fear)
حالت هیجانی ناخوشایند شامل تغییرات پسیکوفیزیولوژیکی در پاسخ به تهدید یا خطر واقعگرایانه مقایسه کنید با اضطراب
عاطفه سطحی (flat effect)
فقدان کامل یا تقریبی هرگونه علایم ابراز عاطفی
پرش افکار (flight of idea)
توالی سریع افکار چندپاره با تکلم بهصورتی که محتوای آن به سرعت تغییر میکند و ممکن است تکلم بیارتباط بههم باشد در مانیا مشاهده میشود.
توهم لمس حشره (formication)
توهم لمسی شامل این احساس که حشرات ریز، رو یا زیر پوست بدن راه میروند. در کوکائینیسم و دلیزیوم ترمنس مشاهده میشود.
بزرگمنشی (grandiosity)
احساس مبالغهآمیز اهمیت، قدرت، دانش، و شخصیت در فرد، در اختلالات هذیانی، و حالات مانیک رخ میدهد.
توهم (hallucination)
ادراک حسی غلطی که در غیاب هرگونه محرک خارجی حسی مرتبط رخ میدهد. جهت اطلاع از انواع توهمات بهاصطلاح اختصاصی هر یک مراجعه کنید.
توهم لمسی (haptic hallucination)
توهم لمس
پیشفعالی (hyperactivity)
فعالیت عضلانی افزایشیافته. این اصطلاح معمولاً بهمنظور توصیف اختلالی بهکار میرود که در کودکان دیده میشود و با ببیقراری مداوم، پیشفعالی، حواسپرتی، و مشکلاتی در یادگیری تظاهر میکند. در اختلال نقص توجه / پیشفعالی مشاهده میشود.
حدت حافظه (hyperamnesia)
افزایش بیش از حد ذخیره و یادآوری خاطرات ممکن است بهوسیله هیپتوتیسم بهوجود آید و امکان دارد در نوابغ دیده شود. ممکن است کیفیتی از اختلال وسواس فکری - عملی؛ بعضی از موارد اسکیزوفرنی، و اپیزود مانیای اختلال دوقطبی I باشد.
گوش به زنگی (hypervigilance)
توجه و تمرکز مفرط روی محرکهای درونی و برونی، معمولاً در حالات هذیانی یا پاراتوئیدی مشاهده میشود.
توهم پیشخوابی (hypnopompic hallucination)
توهمی که در حالات به خواب رفتن شخص رخ میدهد آن را یک عامل پاتولوژیک در نظر نمیگیرند.
توهم پسخوابی (hypnompic hallucination)
توهمی که در حالت بیدار شدن شخص خواب رخ میدهد. بهصورت پاتولوژیک در نظر گرفته نمیشود.
هیپومانیا (hypomania)
نابههنجاری خلقی با مشخصههای کیفی مانیا، اما با شدت کمتر در اختلالات دوقطبی II و سیکلوتایمیک مشاهده میشود.
عقاید انتساب (ideas of reference)
تغییر نادرست رخدادها و حوادث بیرونی بهصورت انتساب مستقیم شخصی به فرد. در اشخاص طبیعی بهندرت مشاهده میشود، اما در بیماران پاراتوئید با فراوانی زیادی مشاهده میشود. عقاید انتساب اگر با فراوانی یا شدت کافی یا اگر سیستماتیزه و سازمانیافته باشد، به شکل هذیان درمیآید.
تفکر غیرمنطقی (illogical thinking)
تفکری که شامل نتیجهگیری غلط یا تناقض درونی است، تنها وقتیکه محسوس و قابل ملاحظه باشد و ناشی از ارزشهای فرهنگی یا نقص هوشی نباشد، پسیکوپاتولوژیک میشود.
ایلوزیون (illusion) (خطاهای ادراکی)
سوء تعبیر ادراکی محرکهای برونی واقعی با توهم مقایسه کنید
عاطفه نامتناسب (inappropriate affect)
ناهماهنگی بین احساس هیجانی و فکر، عقیده یا گفتار همراه با آن. در اسکیزوفرنی مشاهده میشود.
گسیختگی (incoherence)
تکلمی که بیربط، سازماننیافته، و غیرقابل فهم میباشد.
الحاق (icorporation)
مکانیسم دفاعی ناهشیار ابتدائی که در آن بازنمائی روانی فردی دیگر یا جنبههائی از شخص دیگر از طریق فرآیند مجازی بلع دهانی نمادین، در فرد درونی میشود. نشانگر فرم خاصی از درونفکنی میباشد و اولین مکانیسم همانندسازی است.
بینش (insight)
شناسائی هشیارانه اختلال خود، در روانپزشکی اشاره به آگاهی هشیار و فهم شخص از علایم رفتار غیرتطابقی و پویش روانی خود دارد، اهمیت فوقالعادهای در تغییر شخصیتی و رفتاری فرد دارد.
تحریکپذیری (irritability)
برانگیختگی بیش از حد یا نابههنجار، یا زود به خشم آمدن، ناراحت شدن یا بیصبر بودن.
Jamais Vu
پدیده تحریف حافظه که مشخصهٔ آن احساس غلط ناآشنائی با موقعیتی است که شخص آن را قبلاً تجربه کرده است.
قضاوت (Judgement)
عمل روانی مقایسه با ارزیابی موقعیتها در چارچوب یک سری ارزشهای مفرض، یا هدف انتخاب اقدام مناسب، اگر عمل انتخاب شده هماهنگ با واقعیت یا با استانداردهای رفتاری بزرگسالان بالغ باشد، ذکر میشود که قضاوت طبیعی و بینقص است. اگر عمل انتخابشده بهطور واضحی غیرتطابقی باشد ذکر میشود که قضاوت آسیب دیده است که در نتیجه تصمیمهای تکانشی و متکی بر نیاز به ارضاء فوری بهوجود میآید؛ یا بهعبارت دیگر، با واقعیتی که توسط استانداردهای رفتاری بزرگسالان بالغ سنجیده میشود، همخوانی ندارد.
بیتفاوتی زیبا (la belle indifference)
نگرشی نامتناسب نسبت به ناتوانی خود بهصورت خونسردی بیجا، بیتفاوتی و عدم نگرانی ممکن است در بیماران دچار اختلال تبدیلی مشاهده شود.
عاطفه بیثبات (labile affect)
ابراز عاطفه که با تغییر سریع و ناگهانی غیرمرتبط با محرک خارجی مشخص میشود.
پرگوئی (logorrhea)
تکلم منطقی، مربوط و پرحجم، غیرقابل کنترل، و صحبت بیش از حد، در اپیزود مانیک اختلال دوقطبی I مشاهده میشود. بهنامهای
تاکیلوژیا (tachylogia)، پرحرفی مرضی (verbomania)، حرّافی (volubility) نیز معروف است.
شل شدن تداعیها (losening of associatoins)
اختلال مشخصه تکلم و تفکر اسکیزوفرنیک که موجب اختلال در پیشروی منطقی تفکرات میشود و به شکل ناکامی در ارتباط کلامی مناسب تظاهر میکند؛ عقاید از موضوعی به موضوع دیگر بهصورت بیربط عوض میشوند. بهاصطلاح تفکر مماسی (tangenitiality) نیز مراجعه کنید.
درشتبینی (macropsia)
ادراک غلطی که در آن اشیاء بزرگتر از اندازه واقعی دیده میشوند. با ریزبینی مقایسه کنید.
تفکر سحرآمیز (magical thinking)
نوعی تفکر واقعگریز، تفکری که به تفکر مرحله پیشعملیاتی کودکان (ژانپیاژه) شباهت دارد، که در آن افکار، کلمات یا اعمال دارای نیرو فرض میشوند (مثلاً؛ میتوانند موجب یا مانع حادثهای بشوند) (۱).
(۱) . بیماری معتقد است که همه روز صبح هنگام خروج از منزل حتماً میبایست سه مرتبه دستگیره در را لمس کند وگرنه ممکن است در طی روز اتفاق سوئی برای او یا خانوادهاش رخ دهد این علامت چه نام دارد؟(پذیرش دستیار اسفند ۷۷)
الف ـ Magical Thinking
ب ـ Mannerism
ج ـ Obsesstive Cheking
د ـ Stereotypy
پاسخ: گزینه الف
مانیا (mania)
حالت خلقی که با سرخوشی، آژیناسیون، بیشفعالی، فزونخواهی جنسی، و تفکر و تکلم شتابگرفته (پرش افکار) مشخص میشود. در اختلالات دوقطبی I مشاهده میشود. بهاصطلاح هیپومانیا نیز مراجعه کنید.
منریسم (mannerism)
حرکات غیرارادی کلیشهای
حافظه (memory)
فرآیندی که بهوسیله آن، آنچه که تجربه میشود، یا یاد گرفته میشود، در سیستم اعصاب مرکزی ضبط میشود (ثبت)، که با درجات متغیر پایداری باقی میماند (نگهداری) و میتواند در صورت تمایل فرا خوانده یا یاد آورده شود (یادآوری).
ریزبینی (micropsia)
درک غلطی که در آن اشیاء کوچکتر از اندازه واقعی دیده میشوند. گاه به آن توهم لیلیپوتی (lilliputian) هم گفته میشود.
خلق (mood)
هیجانی فراگیر و مستمر که بهصورت درونی تجربه میشود و در نهایت میتواند نفوذ قابلملاحظهای در تمام جنبههای رفتاری و ادراک فرد از جهان داشته باشد. از عاطفه که ابراز خارجی حالت هیجانی درونی است، متمایز میباشد.
توهم هماهنگ با خلق (mood congruent hallucination)
توهمی که محتوای آن با خلق افسرده یا مانیک متناسب است (مثلاً شخص افسرده صداهائی میشنود که او را آدم بدی میخوانند؛ بیمار مانیک صداهائی میشنود که به او میگویند ثروت، قدرت و معلومات زیادی دارد).
هذیان هماهنگ با خلق (mood congruent delusion)
هذیانی که محتوای آن با خلق تناسب دارد (مثلاً بیمار افسردهای که عقیده دارد مسئول نابودی جهان است).
هذیان ناهماهنگ با خلق
هذیانی که براساس انتساب نادرست یک واقعیت خارجی میباشد، محتوای آن با خلق رابطهای ندارد یا نامتناسب با خلق است (مثلاً؛ بیمار افسردهای که معتقد است مسیح جدید است).
توهم ناهماهنگ یا خلق
توهمی که رابطهای با محرک واقعی خارجی ندارد، و محتوای آن با خلق افسرده یا مانیک متناسب نیست (مثلاً؛ در افسردگی توهماتی که شامل موضوعاتی مثل گناه، احساس عضویت، یا بیکفایتی نمیباشد. در مانیا شامل موضوعاتی مانند قدرت یا ثروت هنگفت نمیباشد).
موتیسم (mutism)
فقدان کارکردی یا عضوی توانائی تکلم
منفیکاری (negativism)
مخالفت یا مقاومت لفظی یا غیرلفظی نسبت به توصیه یا تلقین خارجی، بهطور شایعی در اسکیزوفرنی کاتاتونیک دیده میشود که در آن بیمار با هرگونه کوششی که بخواهد او را حرکت دهد مقاومت میکند یا برعکس آن چیزی را که از او خواسته شده انجام میدهد.
واژهسازی (neologism)
لغات یا عبارات جدیدی که ریشه و اشتقاق آنها قابل فهم نیست؛ اغلب در اسکیزوفرنی مشاهده میشود این اصطلاح همچنین در مورد لغتی که بهصورت غلطی ساخته شده اما به هر حال منشاء آن قابل فهم میباشند بهکار برده میشود (مثلاً کفش سر که منظور کلاه میباشد)، اما چنین ساختارهائی را بهتر است به شکل صحیحتری بهعنوان تقریب واژگانی (word approximations)، دانست.
هذیان نیستانگاری (nihilistic delusion)
هذیان افسردهگونهای که در آن دنیا و هر چیز مرتبط با آن فنا شدهاند.
وسواس فکری (obsession)
عقیده فکر یا تکانه پایدار و راجعهای که با استدلال یا منطق قابل رفع از هشیاری نیست افکار وسواسی غیرارادی و ناهمنوا با ایگو میباشند.
توهم بویائی (otfactory hallucination)
توهمی که بوها را دربرمیگیرد. در اختلالات طبی؛ بهخصوص آنهائیکه بر لوب گیجگاهی تأثیر میگذارند شایعتر است.
موقعیتیابی (orientation)
آگاهی از خود و پیرامون خود در ارتباط با زمان، مکان و شخص
عقیده پیشبهاء داده شده (overvalued idea)
باور یا عقیده غلط و غیرمنطقی که بیدلیل حفظ میشود. از هذیان شدت کمتر یا دوره کوتاهتری دارد. اما معمولاً با بیماری روانی مرتبط میباشد.
پانیک (panic)
حمله حاد و شدید اضطراب که مرتبط با درهمریختگی شخصیت میباشد، اضطراب شدید است و همراه با احساس هلاکت و نابودی قریبالوقوع میباشد.
هذیانهای پاراتوئید (paranoid delusions)
مشتمل است بر هذیانهای گزند و آسیب انتساب، کنترل و بزرگمنشی
پاراپراکسیس (parapraxis)
عمل ناقص، مثل لغزش زبان یا بد قرار دادن چیزی. فروید آن را به انگیزههای ناخودآگاه نسبت داد.
در جا زنی (perseveration)
۱. تکرار بیمارگونه یک پاسخ به محرکهای مختلف، مانند تکرار یک پاسخ شفاهی به سؤالات گوناگون (۱).
۲. تکرار مستمر کلمات یا مفاهیم معین در فرآیند گفتار. در اختلالات شناختی، اسکیزوفرنی و سایر بیماریهای روانی مشاهده میشود.
(۱) . پزشک از بیمار میپرسد: امروز چه روزی از هفته است؟ بیمار میگوید: سهشنبه؛ سپس پزشک میپرسد: اینجا کجاست؟ بیمار میگوید: سهشنبه؛ سپس پزشک سؤال میکند: فرد همراه شما کیست؟ بیمار پاسخ میدهد: سهشنبه، احتمال کدام نشانه زیر بیشتر است؟
الف ـ vebigeration
ب ـ Stereotypy
ج ـ perseveration
د ـ automatism
پاسخ: گزینه ج
فوبی (phobia)
ترس بیمارگونه مقاوم، غیرمنطقی و شدید از یک محرک یا شیء؛ شخص فوبیک ممکن است این تشخیص را بدهد که ترس او غیرمنطقی است، اما با وجود این نمیتواند آن را از خود دور کند.
فشار گفتار (pressured speech)
افزایش میزان تکلم خودانگیخته، گفتار سریع، با صدای بلند، و شتابیافته که در مانیا، اسکیزوفرنی و اختلالات شناختی رخ میدهند.
آژیتتاسیون روانی - حرکتی (psychomotor agitation)
بیشفعالی روانی که معمولاً غیرسازنده و مرتبط با تنش روانی است، چنانکه در افسردگی تهییجی رخ میدهد.
عاطفه محدود (restricted affect)
کاهش شدت احساس به درجاتی کمتر از عاطفه کند، اما به وضوح وجود دارد.
فراموشی پسگستر (retrograde amnesia)
از دست دادن خاطره رویدادها پس از شروع فراموشی
توهم جسمی (somatic delusion)
توهمی که شامل ادراک تجربه جسمی میباشد.
هذیان جسمی (somatic hallucination)
هذیانی که با کارکرد بدن فرد ارتباط دارد.
استریوتایپی (stereotypy)
تکرار ثابت و مکانیکی اعمال جسمی یا کلامی؛ در اسکیزوفرنی کاتاتونیک مشاهده میشود (۱).
(۱) . بیماری مرتب بهصورت مکانیکی حرکاتی را تکرار میکند. این علامت در کدام بیماری زیر شایعتر میباشد؟(پرانترنی اسفند ۸۰)
الف ـ اختلال خلقی دوقطبی
ب ـ اسکیزوفرنی
ج ـ اختلال استرس پس از سانحه
د ـ اختلال سوماتیزاسیون
پاسخ: گزینه ب
استوپور (stupor)
۱. حالت واکنش کاهشیافته به محرک و کاهش آگاهی شخص از محیط خود مانند اختلال در هوشیاری؛ این حالت وضعیت اغمای نسبی یا نیمهاغماء را نشان میدهد.
۲. در روانپزشکی، مترادف با موتیسم بهکار میرود و لزوماً اشاره به اختلال در هشیاری نمیکند؛ در استوپور کاتاتونیک، معمولاً بیماران از پیرامون خود، آگاه میباشند.
اندیشه خودکشی (Suicidal ideation)
افکاری در مورد کشتن خود
تفکر مماسی (tangentiality)
گفتار نادرست، انحرافیابنده یا حتی بدون ربط بهصورتی که عقیده اصلی ابراز نمیشود.
پخش فکر (thought broadcasting)
احساس اینکه افکار شخص در محیط پخش میشوند.
اختلال تفکر (thought disorder)
هرگونه اختلال در فکر که بر زبان، ارتباط، یا محتوای تفکر تأثیر میگذارد؛ کیفیت مشخص اسکیزوفرنی است. دامنه تظاهرات از انسداد ساده و حاشیهبرداری خفیف تا شل شدن عمیق تداعیها؛ بیربطی، و هذیانها را دربرمیگیرد. مشخصه آن ناکافی در پیروی از قواعد نحوی و معنائی است که با تحصیلات، هوش یا زمینه فرهنگی شخص هماهنگ نیست.
کاشت فکر (thought insertion)
هذیان کاشتن افکار در ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر
برداشت فکر (thought disorder)
هذیان بیرون کشیده شدن افکار از ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر
تیک (tic)
حرکت استریوتایپی اسپاسمودیک غیرارادی دستهای از عضلات کوچک؛ بهصورت عمده در لحظات استرس یا اضطراب مشاهده میشود، و بهندرت در نتیجه اختلال عضوی بهوجود میآید.
خلسه (trance)
حالت شبیه خواب هوشیاری و فعالیت کاهشیافته.
نشانههای نباتی (vegetative signs)
در افسردگی و بهصورت نشانههای مشخصی مثل اختلال خواب (بهخصوص بیدار شدن در صبح زود)، کاهش اشتها، یبوست؛ از دست دادن وزن، و فقدان پاسخ جنسی.
مکررگوئی مرضی (verbigeration)
تکرار بیمعنی و استریوتایپی کلمات یا عبارات. در اسکیزوفرنی مشاهده میشود بهعنوان کاتافازیا (cataphasia) نیز معروف است.
توهم بینائی (visual hallucination)
توهمی که اساساً دربرگیرنده حس دیدن میباشد.
انعطافپذیری مومیشکل (way flexibility)
اختلالی که در آن بیماران به همان شکل که قرار گرفتهاند باقی میمانند. بهنام کاتالپسی نیز معروف است.
سالاد کلمه (word salad)
ترکیبی از کلمات و عبارات که نامنسجم، بیربط و اساساً غیرقابل فهم است. معمولاً در موارد پیشرفته اسکیزوفرنی دیده میشود.
+ نوشته شده در ساعت توسط داود کیانی، محسن قربانی
|